با سعدی در بازارچه زندگی
٭ صدرالدّين الهی
٭ انتشارات تاک
٭ 196 صفحه، کاليفرنيا، 1378
دکتر صدرالدين الهی، استاد ُمسلّم روزنامه نگاری و از جمله نخستين کسانی است که مانند دکتر مصطفی مصباح زاده، داريوش همايون و شادروان هوشنگ وزيری در پيدايش ژورناليسم مدرن در ايران نقش بسزائی داشته، اما تحقيق، ترجمه و شعر نيز همواره مورد توجه وی بوده است. او در کنار استاد حسينقلی مستعان، حمزه سردادور و ذبيح اله منصوری از بانيان «پاورقی نويسی» بعنوان ژانر مهمّی از ادبيات داستانی در ايران است ( و دريغا که مقام و اهميت اين ژانر ادبی هنوز مورد بررسی قرار نگرفته است!)
دکتر صدرالدين الهی از بانيان گفتگوهای مطبوعاتی به سبک مدرن با بزرگان فرهنگ و سياست نيز هست که انتشارشان در سالهای 30-55 بازتاب گسترده ای در جامعهء ايران داشته است. از آنجمله گفتگو با: دکتر محمد معين، دکتر ناتل خانلری، علی اکبر دهخدا، سيد ضياءالدين طباطبائی، ساعد مراغه ای و ... ( و باز دريغا که نه دکتر صدرالدين الهی و نه دوستدارانش به تدوين و انتشار اين گنجينه های ارزشمند سياسی-ادبی نپرداخته اند!)
* * *
خداوند سخن، سعدی -بر خلاف حافظ و ديگران- شاعری ُپر سير و سفر بود و « گلستان» وی را می توان گزارش اين سير و سياحت ها و ديده ها و ديدارها دانست. و اگر بپذيريم که روزنامه نگاری نيز محصول حشر و نشرها و سيرو سياحت های روزنامه نگار است «با سعدی در بازارچهء زندگی» را می توان بازتاب اين حشر و نشرها بشمار آورد، هم از اين روست که دکتر الهی، سعدی را «سرسلسلهء صفِ روزنامه نويسان» می داند. در اين بازارچهء زندگی است که ما پا به پای نويسنده، با شخصيت های بسياری (از جمله با دکتر ناتل خانلری، دکتر عيسی صديق، دکتر عبدالعلی صورتگر، دکتر هوشيار و ديگران) آشنا می شويم بطوريکه می توان کتاب دکتر الهی را «گلچين معرفت» به شمار آورد.
کتاب از 22 مقالهء مستقل تشکيل شده که هر مقاله با بيتی از سعدی به يکديگر پيوند يافته است. وسعت ديد و نثر روان و زيبای دکتر صدرالدين الهی به کتاب «با سعدی در بازارچهء زندگی» غنای مضاعفی بخشيده است.
* * *
تاريخ علم در جهان ايرانی
La science dans le monde Iranien.
éds: Z.Vesel, H. Beikbaghban et B.
Thierry de crussol des Epesse, Paris-Tehéran, IFRI, 1998, 429 P
علم در ايران، بحث بسيار مهمّی ست که اخيراً مورد توجه محققان ايرانی و خارجی قرار گرفته است. جدا از اينکه گروهی از محقّقان غربی بسياری از دانشمندان ايرانی (مانند رازی، ابن سينا، خوارزمی، جابر طوسی و ...) را «عرب» قلمداد کرده اند، بعضی از محقّقان ايرانی -مانند دکتر آرامش دوستدار- نيز به اين گمان که «فرهنگ ايرانی، به خاطر ذات دينی خود، نمی توانست دانشمند و متفکر بپروراند»، اساساً وجود علم و فلسفه در ايران را انکار کرده اند. کتاب «تاريخ علم در جهان ايرانی» سـَنـَد دقيق و روشنی است در ردِّ اينگونه ادعاها.
کتاب شامل 32 مقاله است که در کنگرهء تاريخ علم در ايران در دوره اسلامی (دانشگاه استراسبورگ فرانسه، 1374) ارائه گرديده اند و از نجوم و رياضيات و فيزيک تا پزشکی، علم هيأت، زبان و موسيقی را شامل می شود از جمله:
- نسخهء فارسی «زيج جامع» اثر کوشيار گيلانی (محمد باقری)
- «زيج خاقانی» اثر جمشيد غياث الدين کاشی (ادوارد اس. کندی)
- انتقال «اصول» اقليدس توسط ايرانيان (سونيا برنيتس)
- ابوالوفا: مخترع هندسهء کاربردی (جعفر آقايانی چاوشی)
- سُـنّت مُناظر در منابع فارسی (الهه خيرانديش)
- نسخه فارسی قراضة طبيعيات (ژيوا وِسِل)
- دانشنامه ميسُری: قديمی ترين رساله پزشکی فارسی به شعر (مهدی محقّق)
- توسعه علم پزشکی در فرهنگ درباری ايران در قرون 4 و 5 (لوتز ريختر - برن بورگ)
- رساله چشم پزشکی اسماعيل گرگانی (تييری دو کرو ُسل دپس)
- تشريح منصوری: تشريح بدن انسان بر حُسُب روش جالينوس و طب اسلامی (اندری يو نييومن)
- علم هيأت در ايران: اولين تفسير و تأويل های نسطوری (برند راتکه)
- واژه های مترادف داروشناسی در «مخزن الاسرار»، محمد حسين عقيلی خراسانی، هوشنگ اعلم
- نسخه های خطی پزشکی فارسی در کتابخانه های آمريکا، انگليس (اميلی سُويج - سميت)
- تاريخ موسيقی در ماوراءالنهر از قرن هشتم هجری تا امروز (دلارام يوزو پووا)
* * *
دو گفتار
* دلآرام مشهوری
* انتشارات خاوران، پاريس
* چاپ اوّل، تابستان 1379، 110 صفحه
نوشتهی: مجيد زُهَری
اهل مطالعه دلآرام مشهوری را با رگِ تاک میشناسند. رگ تاک پژوهشیست پيرامون نقش دين در تاريخ اجتماعی ايران. مغزهی اين گفتار اختصاص دارد به جنبش بابیگری و نقش رفورمگرای آن در دوران استيلای قدرت مطلقه و توأمانِ روحانيت و دربارِ قاجار.
* * *
"دو گفتار" نوشتهی دلآرام مشهوری، همانگونه که از نامش پيداست، شامل دو جُستار بلند است که چندان ربطی به هم ندارند. نخستين مقاله حافظ «ديوانهء سرسامی» يا «فرزانهء جاودانی» عنوان گرفته است. در آن، نويسنده با ذکر مثالها و آوردن استدلالهايی چند، به کسانی که با دستآويزکردن تصحيح ديوان ادبای پارسی گوی -بهويژه حافظ- و دست بردن در ميراثِ فرهنگی ايران، بهدنبال نامی برای خود بودهاند میشورد و اينگونه اعمالِ خلاف فرهنگ و ادب و تأثيرش بر آيندگان را آسيبشناسی میکند. نويسنده میپرسد: «آيا سرايندگان و انديشهورزان ايرانی نوشتن نمیدانستند که آثارشان را "غلطگيری" میکنند؟»
همچنين در پی اين نقد، نويسنده نظريهی خود مبنی بر "امکان زرتشتی بودن حافظ" را مطرح میکند و مختصر ادلهای نيز ارائه میدهد و وعده مینهد که در آينده، در اثری جداگانه، به طور همهجانبهای موضوع را بررسد.
گفتار دوّم کتاب، نقد بلندیست بر "غربزدگی" جلال آل احمد با عنوان «ما» و «غرب زدگی» آل احمد. نويسنده با ريشهيابی علمی، خاستگاه توليد آثاری چون "غربزدگی" و بستر رويش تفکرهای ضدّ تجدّدی چون آل احمد(و شريعتی) را میشناساند. او میکوشد نشان دهد که دوگانگی جامعهی دههی چهل و موج مدرنيزمی که پايههای آموزشی و تبليغاتی آن ضعيف بود، سبب گرديد که ما با پاگرفتن ذهنيتهايی امتناعگرا، مخرّب و نيهيليستی چون جلال آل احمد، و رويکرد انقلابی به اسلام و مبدأ مذهبی ("بازگشت به خويشتن خويشِ" شريعتی، فرديد، شايگان و ...) روبرو شويم. اين دوگانگی و تضاد که محصولش "امتناع" بود، باعث تنشهای عميق هويتی در جامعه و بعد، کِشت و گسترش سريع انديشهی آل احمد و شريعتی در لايههای تحتانی و ميانی جامعه گشت و به فاصله گرفتن مردم و حکومت از يکديگر، و عدم همکاری روشنفکران با دولت انجاميد که ثمرهاش را نيز همگی ديديم! در همين رابطه، دلآرام مشهوری متذکر میشود: «چنين است که آل احمد بر اساسیترين درد جامعهء ايرانی انگشت میگذارد و آن جدايی، بيگانگی و حتی دشمنی ميان "ملت" و "حکومت" است. دستگاه حکومت -حتی اگر بهترين هم باشد- آنجا که با بدبينی، اکراه و کارشکنی روبرو باشد، ناگزيز به زور متوسل میشود و از خدمت به ملت وا میماند».
* * *
|